ناصر خسرو
51
جامع الحكمتين ( فارسى )
و بدين سبب اندر شرك افتادهاند و خبر ندارند كه هر كه « 1 » چيزى را پرستد كه صفت او صفت مخلوق باشد او مخلوقپرست باشد نه خالقپرست ، و او موحّد نباشد بل مشرك باشد ، و رسول مصطفى - عليه السّلام - گفت : شرك اندر امّت من پوشيدهترست « 2 » از بانگ پاى مورچهء سياه كه اندر شب تاريك بر سنگ سخت « 3 » برود بدين خبر « الشّرك في امّتى اخفى من دبيب نملة سوداء في ( ليلة ) ظلماء « 4 » على صخرة صمّاء . » و غلطى بزرگ و خطايى « 5 » ردى همى مرين گروه را - كه لقب ايشان كرّامى است و دعوى كلام كنند - نيز افتاده است و آن آنست كه گويند صواب و خطا و طاعت ( و ) معصيت از بنده بخواست « 6 » خداى آيد . و مرا با ايشان يكى درين معنى سخن رفت . گفتم : چرا چنين همىگويند كه معصيت بخواست خداى آيد ؟ گفت : از بهر ( آنك آن كس ) كه گويد بنده معصيت بنا خواست خداى كند ، بر خدا قهر لازم كرده باشد ، بدانچ گويد « 7 » بنده آن كرد كه خداى نخواست . گفتم : پس اگر ازين « 8 » زشتى خداى را تنزيه كردى ، بدين تنزيه زشتى ديگر را - ازين زشتتر - بخداى تعالى بازبستى ، بدانچ گفتى بخواست تا بندهئى معصيت كند و بنده نتوانست جز از كردن كو خواست . آنگاه مر او را بدان عقوبت كند كه اين مردى بهوس « 9 » زشت باشد ؛ و ( چون ازو ) روا نباشد ، پس از خداى كه بخشندهء عقل اوست
--> ( 1 ) كه هر كه : و هر كه A ( 2 ) پوشيدهتر : نوشيدهتر ( ! ) A ( 3 ) بر سنگ سخت : فرسنگ يك مخت ؟ ؟ ؟ A ( 4 ) فى ( ليلة ) ظلماء : في طلها A . اين حديث بصور مختلف روايت شده است . رجوع بجامع الصغير في احاديث البشير النذير تأليف جلال الدين سيوطى ، چاپ مصر ج 2 ص 41 شود ( 5 ) خطايى ردى : خطايى روى A ( 6 ) بخواست : كواست A ( 7 ) گويد : گويند A ( 8 ) ازين : اين A ( 9 ) بهوس A : شايد « مهوّس »